ساحل ...
اشک همیشه روی گونه ام ، تو چشم نشسته حسرت
توی ساحل لب دریا ، تو غروبی عاشقونه
چشم به راه تو نشستیم منو این دل دیوونه
موجای نزدیک ساحل خبر از حالم ندارن
حتی ابر و آسمونم منو تنها جا میذارن
یادته اسمتو با چوب روی ماسه ها نوشتی
وقتی رفتی منو دل رو توی ساحل جا گذاشتی
رفتی و من موندم اینجا روبروم دریای آبی
کاش میشد مثل یه خورشید یه روز از افق بتابی
هنوزم حالو هواتو باد از این ساحل نبرده
اسمی که نوشته بودی هست هنوزم دست نخورده
باز دوباره باد شرقی رد میشه از روی شونم
تو دیگه بر نمیگردی ولی منتظر میمونم