اسیر...
چقدر ساده چقدر زیبا منو تو دل به هم دادیم
تو دست هم اسیریم ما ، اگرچه شاد و آزادیم
چقدر خندون لب هامون به کوری چش دنیا
بزار همه بدونن که من و تو آخرش شد ما
چقدر ساده چقدر زیبا منو تو دل به هم دادیم
تو دست هم اسیریم ما ، اگرچه شاد و آزادیم
چقدر خندون لب هامون به کوری چش دنیا
بزار همه بدونن که من و تو آخرش شد ما
نه دل تنهاست ، نه می ترسم ، نه دنیام غرق آشوبه
همین چند روزه که هستی چقدر زیبا شده دنیام
کنارت گریه بند اومد ، پر از لبخند شده لبهام
یادته بارش بارون ، تو روز اول دیدار
تمام آسمون ها هم می ریختن اشک شوق انگار
یادت باشه دل من بود گرفته خواب و از چشمات
یادم می مونه تا آخر که عشقت کرد منو بیدار
همین چند لحظه پیش چشمات ، تو چشمام زل زد و خندید
یه جورایی نگات کردم که دنیا عشقمو فهمید
همین چند لحظه پیش عطر تنت مست و خرابم کرد
می خوام باور کنی هرگز از این احساس نمیشم سرد
بخند به روزگارم
که خنده داره حالم
تو هم به من بخند تا
راحت بشه خیالم...
این سلام عاشقانهُ منو جواب بده
غصه ها رو با سلام خود غذاب بده!
من و تو می تونیم ... صاحب فردا شیم
وقتی با تو هستم تو بهشتم انگار
تو هجوم پاییز ، زندگی میشه بهـــــــار
واسه من تنهایی دیگه بی معنا شد
از زمانی که عشق تو چشات پیدا شد
از تو که میخونم دل من می لرزه
این همه سال صبرم ... آخ ، به تو می ارزه
دوره ما می گرده ابر و باد و خورشید
ماه و مهتاب دیشب واسه ما می تابید
واسه ما میخونن همه ی پرنده ها
واسه مــــا میرقصن همه اهل دنیــــا
خواب راحت با تو دیگه میشه تعبیر
تو که هستی اینجا ... راضیم از تقدیر
پشتتم مثل یه کوه ،تکیتو بده به من
من به تو دلگرمم ، حرف رفتنـــــو نزن
ما با هم میتونیم باز هم جوون بشیم
روی این زمین میشه اهل آسمون بشیم
برگشتم
با تو به زندگی
لبخندم
دوباره رو لب اومد
قدر تو رو میدونم
تنهایی
رفیق و همدمم بود
وقتی به تو رسیدم
اشک
مهمون هر شبم بود
تا تورو پیدا کردم
تو که به من رسیدی
چیزی نمونده بود از
من
غیر دلواپسی
غریبی و بی کسی
تو باز منو رسوندی
به انتهای خنده
با اون نگاه گرمت
با دست مهربونت
برگشتم
تو
منو برگردوندی
عشقو به من فهموندی
تا آخر خط موندی
عجب تقدیر نامردی!
تو عشق من رو رد کردی ...
تنهاست و هیچ ستاره ای تو آسمون نداره
تنها گذاشتن همه دنیا منو ، مثل تو ، مثل تو…
حالا دلم رفیقی جز بــــاد خزون نـــداره
اسیر جادو شدمو طلسمم
بدم میاد حتی خودم از اسمم
من نمیخوام سیزده بمونم ولی
انگاری نفرین شده روح وجسمم
طالع من از اولم سیاه بود
عاشق چشمات شدن اشتباه بود
تو آخرش نبودی سرنوشتم
گل من ، بهار من ، بهشتم
گل من ، بهار من ، بهشتم
تویی که یک بودی اگه میموندی
من با تو رد میشدم از این نحسی
جمع من و تو میشدش خوش یمنی
از این همه تاریکی من ، با تو نداشتم ترسی
همونجوری که خواستم شد
تو برگشتی
تو اینجایی
همونجوری که خواستم شد
تموم شد دیگه
تنهایی !
بی سرزمین میشم
پشت سکوت تو
من نقطه چین میشم ...
بخاطرت هر روز
ترانه می بافم
من اگه سی مرغم
تو قله ی قافم
تا وقتی که هستی
ترسو نمیشناسم
تقدیم به تو شعرام
همراه احساسم
به خاطرت مردن
نداره هیچ سختی
سر آخر قصه
تویی و خوشبختی...
دیگه تنها نیستم حالا که اینجایی
ته کشید اشکامو پر کشید تنهایی
دیگه تنها نیستم ، دقیقا" ده ماهه
که دل عاشق تو با دلم همراهه
حال من خوب نبود تا نبودی اینجا
دیگه از اون همه غم خبری نیست حالا
آسمون ابری بود ،شب و روز بی حاصل
بی حضورت هرگز عشق نمی شد کامل
دیگه تنها نیستم حالا که اینجایی
ته کشید اشکامو پر کشید تنهایی
دیگه تنها نیستم ، دقیقا" ده ماهه
که دل عاشق تو با دلم همراهه
تو خود خورشیدی ، که به من تابیدی
دور تو میگردم ، تو انرژی میدی
حالا از اومدنت رو لبام لبخنده
پادشاه عشقی ، دولتت پاینده
دیگه تنها نیستم حالا که اینجایی
ته کشید اشکامو پر کشید تنهایی
دیگه تنها نیستم ، دقیقا" ده ماهه
که دل عاشق تو با دلم همراهه
وسط فصل خزون تو بهار من شدی
من که عاشقت شدم تو نگار من شدی
منو عاشقت بدون ، تا ابد ، تا آخر
روز به روز که میگذره من میشم عاشقتر
چی مونده غیر تنهایی؟!
بجز یاد تو و اسمت
نمونده چیز زیبایی...
شروع کن توبه رقصیدن ، تا من غرق تماشا شم
خودت رو تو دلم جا کن ، شاید توی دلت جاشم
به هر ساز تو میرقصم ، فقط عطرت رو جاری کن
هوای سرد پاییزو با لبخندت بهاری کن
شب و از روشنی پر کن با نور بودنت با من
بگیر دستامو تو دستات، بزن قفل غم و بشکن
صدا کن اسممو یک بار ، توی سنکوپ آهنگت
صدای توسبب میشه نشه بیشتر دلم تنگت
ِببر پای دل تنگو از این کوچه ، از این خونه
بیا آشتی بده من رو با هق هق های وارونه
با یه لبخند تو اشکا ، فراری میشن از اینجا
میشم هم خواب خوشبختی بزار تعبیر شه این رویا
مثل سیاه چال واسه من
کاش نبود اون چشم سیاه ...
تو اگه بر میگشتی
دنیا میشد بهشتم...
ختم به خیر میشد
بازی سرنوشتم!
با ریتم لبخندت عاشق شد و رقصید
وقتی که میخندی شبیه خورشیدی
اسیر شب بودم تا اینکه تابیدی
باید کنار تو قدر تو رو فهمید
مث یه پروانه به دور تو چرخید
چشمات منو آروم می بره تا مستی
با تو غمام غیب شد ، شبیه تردستی
باید کنار تو همیشه مغرور بود
به خنده ها نزدیک از گریه ها دور بود
از صورت زیبات من هاجم و واجم
وقتی که میخندی میرم به معراجم
سرزنش نكن دلـــــو
نگو بي تدبيــــــــره
دل بي تقصيـــــــره
رفتنش تقديره ...
از اون چشمات میگیرم ...
میمیرم!