جــای خـــــدا ...
اجازه میدادن به من که بشینم جــای خـــــدا
دیگه نبود کسی فقیر ، نه سرشکسته نه حقیر
زندگی هم زوری نبود ، به زور نمیگفتم بمیـــر
هیچکسی به انتظار نبود ، هیچ دلی بی قرار نبود
واسه تموم غصه ها راهی بجــــز فــــرار نبود
کسی گرفتار نمیشد ، مریض و بیمار نمیشد
با خواب بد نیمه شبا ، هیچکسی بیدار نمیشد
حال کسی بد نمیشد ، راه کسی سد نمیشد
سهم کسی تو زندگی ، گریه ممتد نمیشد
دیگه کسی نمی نوشت از بدی های سرنوشت
جهنمی وجود نداشت ، دنیا میشد مثل بهشت
هیچکسی چشم به راه نبود ، روز کسی سیاه نبود
سرپیچی از دستور من ! غلط نبود ، گناه نبود
یه عالمست درد دلم ، ترانه ناچیز و کم
یه چیزایی هم مونده بود که روم نشد دیگه بگم